تبليغاتX
 پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب  Persian Gulf
به تارنگار راه راستی خوش آمدید راه راستی
پرسيد: چه چيز است كه به همه وقتي سزاوار است؟ گفت: به وظيفه‌ خود مشغول بودن و خويشتن شناختن

 

کتاب سوزی و رفتار اعراب با زبان و خط ایران

مدتها بود که موضوع کتاب سوزی و رفتار اعراب با فرهنگ ایران ذهنم را مشغول کرده بود، پس بر آن شدم که در این زمینه دست به تحقیق بزنم و سعی‌ نمودم که از منابع معتبر و با ذکر صفحه کتب بهره گیرم.از آسیبهای معنوی حمله اعراب هرچه نوشته و گفته شود کم است. پیرامون کشتار و چپاول ایرانیان در زمان حمله اعراب تاریخ نگاران معروف خود اعراب مانند : ابن خلدون , البلاذری , مسعودی , ابن هشام , ابن حزم , بلعمی , ثعالبی , شویس عدوی و... در کتابهای تاریخ نگاشته اند. یکی از اثر گذارترین این آسیبها به زبان و فرهنگ ایران بود. ایرانیان به سبب عظمت کشورشان کوله بار چندین قرن تسلط بر جهان را در برداشتند و تمدنی کهن را در خود جای داده بودند و بدین سبب علوم عقلی نزدشان بسیار بزرگ و دامنه اش گسترده بود.

ابن خلدون که دقیق ترین و بزرگ ترین جامعه شناس و مورخ عرب است درباره کتاب سوزی به دست اعراب در کتاب تاریخ طبری چاپ مصر (صفحه ۲۸۵،۲۸۶ )چنین میگوید:« وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجا کتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر در پاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی است خدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوند ما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتش افکندند.»

همچنین در کتاب آثارالباقیه (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸ )آمده است:« وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.»

زنده یاد دکتر زرینکوب در کتاب ۲ قرن سکوت (انتشارت امیرکبیر ص ۹۶،۹۷) با تحلیلی منطقی به بررسی کتاب سوزی اعراب می پردازد:« شک نیست که در هجوم تازیان ، بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است .این دعوی را از تاریخ ها می توان حجّت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تأیید می کند . با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند و این تردید چه لازم است؟! برای عرب که جز قرآن هیچ سخن را قدر نمی دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام قراین و شواهد نشان می دهد که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده است فایده ای نمی برده در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است...نام بسیاری از کتاب های عهد ساسانی در کتاب ها مانده است که نام ونشانی از آنها باقی نیست...پیداست که محیط مسلمانی برای وجود و بقای چنین کتابها مناسب نبوده است و سبب نابودی آن کتابها نیز همین است. باری از همه ی قراین پیداست که در حمله اعراب بسیاری از کتاب های ایرانیان، از میان رفته است.» 

باري، بدین گونه بود که کتابهایی که در زمان خود در زمینه های پزشکی، ستاره شناسی، اجتماعی و دینی بی همتا بودند به دست این سبک مغزان افتاد که از جهنم هولناک صحرای عرب پا به بهشت ایران گذارده بودند و آنها نیز آنچه کردند که در اندازه فهم و شعورشان بود.

روانشاد دکتر زرینکوب در کتابش(انتشارت امیرکبیر ص۹۵،۹۶) این بار به بررسی رفتار اعراب با زبان و خط ایران می‌پردازد و میگوید:« عربان شاید برای آنکه از آسیب زبانی ایرانیان در امان بمانند در صدد برآمدند زبانها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخراین بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دور افتاده ایران به خطر اندازد. به همین سبب هر جا که در شهر های ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند…شاید بهانه ی دیگری که عرب برای مبارزه با زبان و خط ایران داشت این نکته بود که خط و زبان مجوس را مانع نشر و رواج قرآن می شمرد.» 

در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند و از این رو بسا که نماز و قرآن را نیز نمی توانستند به تازی بخوانند. در کتاب تاریخ بخارا (صفحه ۷۵ چاپ تهران)آمده است:« مردم بخارا به اول اسلام، در نماز قرآن به تازی خواندندی و عربی نتوانستندی آموختن و چون وقت رکوع شدی مردی بود که در پس ایشان بانگ زدی: بکنیتا نکنیت، و چون سجده خواستندی کردن بانگ کردی: نگونیا نگونی کنیت.» با چنین علاقه ای که مردم در ایران به زبان خویش داشتند شگفت نیست که سرداران عرب زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند و در هر دیاری برای از بین بردن و محو کردن خط و زبان فارسی کوششی ورزیده باشند.

در پایان به ذکر سخنی در کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵) از زبان خسرو پرویز  میپردازم که می گوید: اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا. آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت. آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین بس که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند .فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی می کشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و درماندگی می خورند.از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامروانیهای این جهان یکسره بی بهره اند….

اميد است امروزه بتوانیم هرچه بیشتر در حفظ  فرهنگ و ادب زبان فارسی‌ بکوشیم.

منابع:

کتاب ۲ قرن سکوت(انتشارت امیرکبیر ص ۹۵،۹۶،۹۷- انتشارت سخن ص ۱۱۵،۱۱۶،۱۱۷،۱۱۸)

کتاب تاریخ طبری چاپ مصر (صفحه ۲۸۵،۲۸۶)

کتاب آثارالباقیه (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸)

کتاب تاریخ بخارا چاپ تهران(صفحه ۷۵)

کتاب عقدالفرید چاپ قاهره (جلد ۲ صفحه ۵)

هر یک از هم میهنان عزیز که مایل باشند اطلاع بدهند تا با افتخار کتاب مقدس و ارزشمند «دو قرن سکوت» اثر زنده یاد دکتر زرینکوب را تقدیم کنم.

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه 11 آبان1388 و ساعت |
شهربراز، گراز ایران

شهربَراز یکی‌ از پادشاهان ساسانی و از ارتشبدان بزرگ و هوشمندی بود که توانست پیروزی ها ‌و افتخارات فراوانی برای ایران به دست آورد و همه تاریخ نگاران را به تحسین واداشته است. همین ژنرال بود كه سوریه، فلسطین و اورشليم را از روم پس گرفت، مصر و لیبی ‌را فتح کرد و صلیب عیسی مسیح را به ایران آورد. نام اصلی او «فرُخان» و لقب او شهربَراز (یا شهروَراز) به معنای «گراز کشور» یا «گراز امپراتوری» بود که اشاره‌ای است به مهارت نظامی و جنگاوری وی و نیز پیروزی‌های پیاپی وی در جنگ‌ها و نبردها.

در ایران باستان گراز نماد ایزد بهرام (مریخ در عربی یا مارس در رومی) است که خدای جنگ و پیروزی است .همان طور که حافظ در غزلی میفرماید:

بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن -------- به لعب زُهره‌ی چنگی و مریخ سلحشورش  

شهربراز در زمان خسرو پرویز سمت اسپهبد داشت و یکی از فرماندهان بزرگ ارتش ایران بود که با روم (بیزانس) جنگید و پیروزی‌های شایانی به دست آورد. او ابتدا شام (سوریه) را در سال ۶۱۳ م. فتح کرد .سپس فلسطین و اورشلیم (بیت‌المقدس) را در سال ۶۱۴ م. تسخیر نمود و صلیب راستین را که به اعتقاد مسیحیان عیسی مسیح بر آن به صلیب کشیده شده بود به تیسفون پایتخت شاهنشاهی ایران فرستاد و موجب خوشحالی همه مردم ایران شد و ضربه‌ روحی بزرگی‌ بر رومیان مسیحی وارد آورد. شهربراز سپس به سوی مصر که آن هم از استان‌های امپراتوری روم شرقی بود رفت و در سال ۶۱۶ م مصر را نیز گرفت. همچنین لیبی دور دست را نیز تسخیر كرد و پس از چند سده دوباره قلمروی ایران را به گستردگی زمان کمبوجیه و داریوش بزرگ هخامنشی رسید.

دکتر تورج دریایی در کتاب شاهنشاهی ساسانی صفحه ۵۰ میگوید: «سرعتی که شهربراز و شاهین، دو سردار خسروپرویز سوریه، فلسطین، آناتولی، مصر و حتی لیبی دوردست را تسخیر کردند حیرت‌انگیز بود…»

پس از این فتوحات عظیم، شهربراز به فکر پایتخت امپراتوری روم شرقی (بیزانس) یعنی کنستانینوپل (قسطنطنیه) افتاد و به همراه «اسپهبد شاهین» عرصه را بر رومیان تنگ کرد و نزدیک بود که تومار امپراتوری بیزانس را برای همیشه در هم بپیچد. او با کمک آوارها(از قبایل ژرمن) این شهر را محاصره کرد اما در این زمان شایعه شد که خسرو پرویز به او رشک ورزیده است و هراکلیوس(امپراتور روم شرقی) دست به نیرنگی زد و نامه‌ای تقلبی به شهربراز رساند که طبق مضمون آن خسرو پرویز دستور کشتن شهربراز را صادر کرده بود. متاسفانه شهربراز ارتش خود را کنار کشید و بدین ترتیب هراکلیوس توانست با همراهی نیروی دریایی غربی(رم) امپراتوری روم را نجات دهد. این اقدام باعث رنجش ایرانیان و کناره‌گیری شهربراز از صحنهٔ جنگ و سیاست شد.

 بعد از مدتی‌ خسرو پرویز بیمار شد و طی توطئه‌ای درباری کشته شد و قباد دوم (مشهور به شیرویه) پسر او به جایش نشست. شیرویه نیز پس از چندی بر اثر بیماری درگذشت و اردشیر سوم (پسر هفت ساله خردسالش) پادشاه شد. در اوضاع بحرانی کشور، مردم و ارتشیان به سوی شهربراز روی آوردند و دست به دامان او شدند و از وی خواستند که نایب السطنه‌ اردشیر شود. شهربراز نیز پذیرفت و در سال ۶۲۸ م. وارد تیسپون شد. او خيلي زود متوجه شد كه كشور دچار بي نظمي و در آستانه هرج و مرج كامل است و هر صاحب قدرت، خودسرانه اجراي مقررات را به دست گرفته است وی برای بهبود شرایط کشور با هراکلیوس امپراتور رومیان صلح کرد و صلیب راستین را به رومیان پس داد. اردشیر سوم بعد از یكسال و نیم سلطنت در اپریل ۶۳۰ م. کشته شد (برخي از مورخان رومي شهربراز را عامل مرگ اردشير نوشته اند!!!) و بدین سوی شهربراز به تخت شاهی نشست.

 متاسفانه اندکی نگذشت که برخی‌ از بزرگان شايع كردند كه او اردشير خردسال را كشته است و به مخالفت با او برخاستند  و روزی که شهربراز با سپاهیانش از شکار بازمیگشت طی توطئه‌ای، «ماهیار» به همدستی «زاذان فرخ» و «پوس فرخ» و دو برادر «پوس فرخ» که از نگهبانان پادشاهی (گارد شاهی) بودند بر او تاختند و در تاریخ چهارشنبه نهم ژوئن سال 630 ميلادي ژنرال مشهور ايران و فاتح مصر را که فقط ۴۴ روز پادشاه ایران بود، در شهر تيسفون کشتند و دختر خسرو پرویز به نام پوران‌دخت را به تخت شاهی نشاندند.

دلاوری‌های این بزرگ مرد هرگز از یاد وخاطره میهن دوستان پاک نخواهد شد…

خوشحالی ام را ابراز مینمایم از اینکه یکی‌ از دوستان به واسطه تلاش اندکی‌ که در این مدت کوتاه در جهت شناساندن بزرگان تاریخ و فرهنگ ایران نمودم، نام فرزند نو رسیده اش را شهربراز نهاد و مرا غرق در شادی نمود... 

منابع: 

کتاب شاهنشاهی ساسانی - دکتر تورج دریایی

کتاب سایه‌ها در بیابان: ایران باستان در جنگ- دکتر کاوه فرخ 

کتاب ایران در زمان ساسانیان- آرتور کریستنسن، ترجمه‌ زنده یاد رشید یاسمی 

کتاب فرهنگ دهخدا

تارنمای تاریخ ایران و جهان در چنین روزی- دکتر نوشیروان کیهانی‌زاده

+ نوشته شده توسط فرشید در جمعه 1 آبان1388 و ساعت |

مرداويج زياري، يك ايراني انقلابي

 

پس از پایان دوران فرمانروایی ساسانیان، سرداران ایرانی بسیاری کوشیدند تا آزادی ایران را بدست آورند. در این میان، مردآویج از سرداران بزرگ‌ تاریخ ایران و از فرمانروایانی بشمار می‌رود که توانست به این هدف بسیار نزدیک شود. مرداویج بن زیار بن وردان‌شاه گیلی، بنیادگذار سلسله زیاری در سده چهارم هجری (دهم میلادی) است. وی پایه‌های حکومتی را پی نهاد که فرمان‌روایانش حدود دو سده میان سال‌های۴۷۰ تا ۶۱۳ هجری( ۹۲۸ تا ۱۰۷۷ میلادی) بر بخش‌های وسیعی از سرزمین‌ ایران (گرگان، طبرستان، دیلم، گیلان، قزوین، ری، رنجان، همدان، كاشان، اصفهان و خوزستان) فرمان راندند.

مردآویج با در هم شکستن قشون المقتدر (خلیفه عباسی) فرمانروایی دودمان ایرانی زیار را از طبرستان در شمال تا خوزستان در جنوب برپا ساخت. او ابتدا شهرهای شمالی را آزاد ساخت و سپس به فکر همدان، اصفهان و خوزستان افتاد. از بغداد لشكر بزرگي به سرداري هرون بن غريب، به مقابله مرداويج آمد و اين نخستين مقابله ميان مرداويج و لشكريان خليفه بود. دو لشكر در محلی میان قزوین و همدان با يكديگر مصاف دادند و جنگي سخت كردند، هرون کشته شد و مرداويج در نتيجه اين فتح بر همه شهرهاي ناحيه جبل و اطراف همدان استيلا يافت.

دوم دسامبر سال 931 ميلادي (11 آذر ماه 310 خورشيدي ) مردآویج كه تاريخ از او به نام يك ايراني انقلابي، يك ايراندوست بزرگ و يك عامل تجديد استقلال ايران نام مي برد پس از بيرون راندن عوامل و نظاميان خليفه عباسي از كاشان و ديگر شهرهاي مركزي ايران و درهم كوبيدن آنان درنبردي در 49 كيلومتري اصفهان وارد اين شهر شد و آن را پايتخت همه ايران اعلام كرد. در همين روز مردآویج در اجتماع مردم اصفهان كه براي ابراز احساسات نسبت به او گرد آمده بودند خطاب به آنان مطالب مهمي بيان داشت كه مضمون آن از اين قرار است:

من و يارانم كه به خاطر گرامي ميهن، شمشير برگرفته وجان بر كف نهاده ايم در روز تولد نور و گرمي ( روز آتش؛ روز نهم از ماه نهم سال ايراني ــ 9 آذر ) كه روز خوش يمني براي ايرانيان بوده است در نزديكي اصفهان سپاهيان وفادار به خليفه را بشكستيم و از ايران گريزانديم. من از ديلمان برخاسته ام ــ از ميان مردمي شكست ناپذير. هيچكس به خاطر كارهاي غير ميهني كه تا به امروز كرده است؛ بازخواست و مجازات نخواهد شد. ولي از امروز مجازات خيانت به ميهن و همكاري با بيگانه مرگ است. من مي خواهم ازاين پس جز به پارسي سخن نگوييد و همه آيين ها و جشن هاي گذشته را كه ميراث فرهنگي مان و بازمانده از نياكان ما ن هستند به همان صورت و با رعايت اصالت هر چه تمامتر برگزار كنيد، ترس و دروغ را از خود دور سازيد كه مايه همه بدبختي ها هستند « گفتار نيك ــ كردار نيك ــ پندار نيك » يك اندرز پدران مان است كه تمدن و بزرگي خود را بر پايه آن استوار داشته بودند و هرگاه كه از چارچوب آن خارج شدند آسيب ديدند. از رعايت اين اندرزها كسي آسيب نخواهد ديد. من همين امسال ــ 58 روز ديگر ــ در همين محل جشن سده را بر پا مي دارم تا ياد آور سه پندي باشد كه ذكر كردم.

مردآویج در پی گشودن اصفهان دستور داد تا تختگاه تیسفون یا همان ساختمان معروف به طاق کسری به شکل نخست خود بازسازی شود. مرداويج علاقه خاصی‌ به آداب و رسوم ملي داشت، از آن جمله جشن سده بود كه سال 323 در اصفهان بر پا داشت. چون اعمال او در آن جشن نمونه اي از مراسم باشكوه سده در ايران است، ذكر آن خالي از فايده به نظر نمي آيد: چون شب جشن سده فرا رسيد، مرداويج فرمان داد تا از كوهها و نواحي اطراف اصفهان هيزم بسيار گرد آوردند و آنها را در دو طرف زاينده رود و در كوه معروف به ” كريم كوه “ كه مشرف بر اصفهان است به شكل منبرها و قبه هاي بزرگ قرار دهند. چنانكه چون اين هيزمها افروخته شد، همه جا به یک باره غرق در نور و شادی شود. و همچنين فرمان داد بادبادک هایی به شکل پرنده های مختلف ساختند و هوا کردند که به دنبال خود فانوس یا شمع های فروزان را به بالا می بردند و در آسمان می درخشیدند. چون خورشید درحال فرونشستن بود، نوای شاد موسیقی اصیل ایرانی همراه با آوازهای دلکش و رقص های زیبای گروهی، دشت زاینده رود و اطراف سپاهان را فرا گرفته بود. 

در هنگام برگزاری اين جشنها، احساسات و عواطف میهنی به اوج خود رسید و چنان چشمان دشمنان ایران را خیره کرد که دستگاه خلافت را به بیم و ترس و چاره اندیشی واداشت. سرانجام برآن شدند تا توطئه قتل او را عملی سازند. قتل مرداويج يكي از بزرگترين زيانهايي بود كه ملت ايران برد. زيرا اين امر باعث شد كه مرداويج نقشه وسيع و مهم خود يعني ايجاد حكومت بزرگي در ايران و برانداختن حكومت بني عباس را به پايان نرساند. درباره انگیزه کشته شدن مرداویج آرای گوناگونی توسط مورخان معاصر او، از آن میان مسعودی، صولی و مسکویه بیان شده‌است. ابوعلی مسکویه نویسنده تجارب‌الامم می‌گوید: چند تن از بزرگان ترك كه در شمار غلامان او خدمت مي كردند كينه وي را در دل گرفته بودند و در قتل او هم پيمان شدند.پس از آنكه مرداويج به گرمابه رفت، بر آن هجوم بردند. مرداويج را كشتند. غلامان بعد از فراغت از كار خود راه گريز پيش گرفتند. مسعودی تایید می‌کند که هنگامی که مرداویج می‌خواست به بغداد رود و خلیفه را دستگیر کند به قتل رسید. ابوعلی مسکویه و مسعودی هردو، خلیفه را در کشتن مرداویج سهیم می‌دانند. اینان و دو تن از غلامان او بجکم و توزون را نام می‌برند. این دو بودند که از کینه ترکان نسبت به مرداویج بهره جستند و پس از کشته شدن مرداویج به عراق گریختند و در شمار سپاهیان خلیفه درامدند و اندک زمانی به مقام امیرالامرایی رسیدند.

ابومخلد عبدالله بن یحیی که از دولت‌مردان مرداویج بود داستان خاک‌سپاری مرداویج را چنین یاد کرده‌است: هنگامی که تابوت مرداویج را به ری بردند من روزی پرجوش‌تر از آن روز ندیدم، همه گیلیان و دیلمیان چهار فرسنگ راه را پای برهنه پیمودند. او می‌گفت برادر مرداویج نیز با ایشان پیاده آمد. می‌گفت: من هیچ سپاه ندیده بودم که پس از مرگ فرمان‌روا، بی هزینه درم و دینار مردان و سربازانش این‌چنین به او وفادار بمانند.

 هم اکنون پس از قرنها به دلیل محبوبیت مردآویج در میان ایرانیان و برای زنده نگه داشتن یاد و خاطره این بزرگمرد ایران زمین، برخی از ایرانیان نام فرزندان خود را به این اسم می‌خوانند و حتی بسیاری از شهرها محله هائی به اسم مردآویج را بر تارک خود دارند که در این زمینه، محله مردآویج اصفهان بسیار مشهور است. از جمله اسامی متفکرینی که به این نام معروف است پرفسور جوان، مردآویج بابائی می‌باشد و کتاب مردآویج زیاری و خلافت اسلامی به زبان انگلیسی از اثار مشهور او می‌باشد.

«بهشت برين جايگاهش باد» 

منابع:

کتاب دليران جانباز ، نوشته ذبيح الله صفا، انتشارات اميركبير، صفحه 276 تا 289 

کتاب جنبش مردآویج گیلکی، نوشته رضا رضازاده لنگرودی، جلد دوم 

کتاب مردآویج زیاری و خلافت اسلامی، نوشته مردآویج بابائی، چاپ اول، هند، انتشارات روتلج، ۲۰۰۷

تارنمای "تاریخ ایران در این روز" نوشته دکتر نوشیروان کیهانی زاده

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه 7 مهر1388 و ساعت |
ادامه یادداشت های وبلاگ را اینجا بخوانید:

«داستان ویس و رامین»

«داستان کورش و پانته‌آ» 

«داستان یک ایرانی فداکار» 

«مراسم ازدواج زرتشتیان» 

«سپهبد نادر جهانبانی» 

«دردنامه تیسفون» 

«شهربانو آتوسا» 

«بزرگمهر حكيم» 

«انوشیروان دادگر» 

«ژنرال بهرام چوبين» 

 «سپهسالار رستم فرخزاد»

«آرتمیس؛ دلاور زن ایرانی» 

«رابعه؛ پیشوای آزادی خواهان» 

«فیروزان، سمبل مقاومت مردم ایران» 

«بهرام گور؛ پادشاهی اصیل و خردمند» 

«آريو برزن، ژنرال بزرگ تاريخ ايران» 

«شاپور يکم؛ کابوس امپراتوران روم» 

«بابک خرمدین، دلیر مرد ایران» 

«هرمزان،سرداری میهن پرست» 

«سورنا، سردار نامدار تاریخ» 

«دریادار بهرام افضلی»

«روزگار بي عقاب» 

«دکتر محمود کویر»

«چه گفت زرتشت» 

 ناصر پورپيرار کیست؟

«گفتگو با یک بانوی زرتشتی»

«شهید آمریکایی جنبش مشروطیت»  

ما فرزندان کورشیم (سخنی با دوستان)

«دکتر فرخ‌رو پارسا، نخستین وزیر زن»  

«دکتر حسن پیرنیا، مردی از جنس ایران» 

«نگاهی به زبان باستانی پهلوی(تصویری)

«استفاده از عدد پي در بناي تخت جمشيد» 

کتاب «دو قرن سکوت» اثر زنده یاد دکتر زرین کوب

«واکنش تاريخ شناسان و پژوهشگران به پورپيرار» 

+ نوشته شده توسط فرشید در یکشنبه 5 مهر1388 و ساعت |